درباره نویسنده

محمد حسین عامری

به نام خدا زندگی صحنه يکتای هنرمندی ماست* هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود* صحنه پيوسته بجاست* خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد…* مهندسی صنایع و مالی را زمینه ساز خلاقیت می دانم، دید باز و سیستماتیک ویژگی این دو رشته است. از این رو همواره مطالب متنوعی در خندون منتشر می‌شود. نظرات شما همیشه روشنی بخش مسیرم بوده است.

مطالب مرتبط

2 Comments

  1. 1

    sahel

    من نباید فرود آیم نباید بنشینم ، سالهاست از همان لحظه که از آسمان و از بام بلند خانه پرواز کردم ، همچنان می پرم و دیگر سری نیز به زمین و به سواد پلید شهرها بر نیاوردم. پروازی رو به آسمان و هر لحظه دورتر از زمین و نزدیکتر به خدا…

    پاسخ
  2. 2

    ساحل

    پس از اَفرینش اَدم خدا گفت به او: نازنینم اَدم….

    با تو رازی دارم !..

    اندکی پیشتر اَی

    اَدم اَرام و نجیب ، پیش آمد!!.

    زیر چشمی به خدا می نگریست !..

    محو لبخند غم آلود خدا…! دلش انگار گریست ..

    نازنینم اَدم!!. قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید!!!..

    یاد من باش … که بس تنهایم !!.

    بغض آدم ترکید، گونه هایش لرزید !!

    به خدا گفت:

    من به اندازه ی….

    من به اندازه ی گلهای بهشت …..نه …

    به اندازه عرش..نه ….نه

    من به اندازه ی تنهاییت ، ای هستی من ، دوستدارت هستم !!

    اَدم، کوله اش را بر داشت

    خسته و سخت قدم بر می داشت !…

    راهی ظلمت پر شور زمین ..

    طفلکی بنده غمگین اَدم!..

    در میان لحظه ی جانکاه ، هبوط …

    زیر لبهای خدا باز شنید ،…

    نازنینم اَدم !… نه به اندازه ی تنهایی من …

    نه به اندازه ی عرش… نه به اندازه ی گلهای بهشت !…

    که به اندازه یک دانه گندم ، تو فقط یادم باش !!!

    نازنینم اَدم …. نبری از یادم …

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *